محمد بن حسين البيهقي

742

تاريخ بيهقى ( فارسي )

و روز چهارشنبه چهارم جمادى الاولى به كوشك دشت لگان 1 بازآمد . و ديگر روز نامه رسيد بگذشته شدن ساتلمش حاجب ارسلان 2 . و امير او را بركشيده بود و شحنگى 3 بادغيس فرموده ، به حكم آنكه به روزگار امير محمّد خزينه‌دار بود و نخست كس او بود كه از خراسان پذيره رفت 4 پيش امير مسعود و چندين غلام ارسلان را با خويشتن برد ، چنان كه پيش ازين آورده‌ام . روز يكشنبه هشتم اين ماه بوسعيد محمود طاهر خزينه‌دار ببست گذشته شد ، رحمة اللّه عليه ؛ و سخت جوانمرد و كارى بود و خرد پيران داشت . خواجه بونصر با وى بسيار نشستى ، و گفتى « حال اين جوان برين جمله بنماند ، اگر عمر يابد و دست از شراب پيوسته كه بيشتر بر ريق 5 مىخورد بدارد . » و بنه داشت 6 و گفتند از آن مرد ، اين چه حديث است ! إنّ للّه جنودا منها العسل 7 ، باجل خويش مرد و عجب آن آمد كه در آن دو سه روز كه گذشته شد دعوتى ساخت سخت نيكو و بونصر را بخواند با قومى و من نيز آنجا بودم و نشاطها رفت و او را وداع بود و پس از آن بسه روز رفت رفتنى كه نيز بازنيايد و اين بيت بما يادگارى ماند كه شاعر گفته است ، شعر : ما ذا ترينا اللّيالى و ما « اسنّ » الينا * فى كلّ يوم نعزّى به من يعزّ علينا 8 و محمود طاهر پدرش مردى محتشم بود از خازنان 9 امير محمود ، رضى اللّه عنه ، و بر وى اعتمادى بزرگ داشت ، و هم جوان مرد ؛ و آن پادشاه حقّ گذشته را در اين فرزند نجيب نگاه داشت و اين آزاد مرد وجيه 10 گشت و نام گرفت ، و امير مسعود ، رضى اللّه عنه ، در اصطناع 11 وى رعايت ديگر كرده بود تا وجيه‌تر گشت و لكن روزگار نيافت و در جوانى برفت و با خاندانى بزرگ پيوستگى كرده بود چون بو النّضر رخوذى مهترى بزرگوار معتمدتر قوم خوارزمشاه آلتونتاش و شناختهء امير محمود ، و دو فرزند به كار آمده ماند ، و خال 12 ايشان خواجه مسعود رخوذى 13 مردى كه دو بار عارضى 14 كرد و پادشاه را چون مودود و فرخ‌زاد ، رحمة اللّه عليهما ، و آثار ستوده نمود 15 و از وى همّت مردان و بذل كارىتر 16 مهتران و جوانمردان ديدند . و اگر در سنهء